قادر حيدرى فسايى
34
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
است ( صلّ ) متصف به مطلوبيت مىشود . مقدمهى دوم : بالوجدان فعل بواسطه مفهوم طلب متصف به مطلوبيت نمىشود . بلكه اتصاف بواسطه تعلق طلب حقيقى است ( اگر طلب حقيقى - طلبى كه از صفات نفسانيه است و قائم به نفس طالب مىباشد - به فعل تعلق بگيرد فعل مطلوب خواهد بود و الّا فلا . به بيان ديگر فعل بواسطه طلب بالحمل الشايع مطلوب خواهد بود نه طلب بالحمل الاوّلى ) . نتيجه : طلب مدلول امر ، طلب حقيقى است كه طلب بالحمل الشايع مىباشد و طلب حقيقى قابل تقييد و اطلاق نيست تا به اطلاق آن تمسك شود . به بيان ديگر ، فعل بهمجرد امر متّصف به مطلوبيت مىشود و بديهى است كه اتصاف شىء به عرض به اين است كه واقع و حقيقت عرض بر آن شىء عارض شود نه مفهوم عرض . پس متصف شدن فعل به مطلوبيت به مجرد امر كاشف از اين است كه مدلول هيأت ( كه به فعل تعلق گرفته ) واقع ، و حقيقت طلب است نه مفهوم طلب . چون مفهوم طلب مصحّح اتصاف فعل به مطلوبيت نيست . خلاصه : اگر مفاد هيأت مفهوم طلب باشد تمسك به اطلاق صيغه صحيح است . چون مفهوم طلب ، جزيى نيست كه قابل تقييد نباشد بلكه كلى و صاحب افراد است . ولى مفاد هيأت مفهوم طلب نيست . پس المفيد للتمسّك بالاطلاق لا يحصل و الحاصل لا يفيد . قوله : « ففيه . . . » . جواب از دليل اول مرحوم شيخ : صغرى : مفاد هيأت كلى است . كبرى : كلى قابل تقييد است . نتيجه : پس مفاد هيأت قابل تقييد است ( و در نتيجه قابل اطلاق مىباشد ) . « 1 » توضيح صغرى : مفاد و معناى هيأت طلب حقيقى نيست چون طلب حقيقى از صفات نفسانيه است ( مثل شجاعت ) و صفات نفسانيّه بواسطهى صيغه تحقق پيدا
--> ( 1 ) - ر ك : همان ، ج 2 ، ص 123 .